ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

22

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

چون سپاه عبد اللّه نزديك مصر شد و يك منزل بيشتر نمانده بود يكى از فرماندهان را پيش فرستاد كه محلى براى سپاه اختيار كند . ابن السرى گرداگرد مصر خندق كنده بود چون خبر رسيدن آن فرمانده را شنيد با عدهء خود از خندق بيرون رفت و با عده آن فرمانده نبرد كرد . جنگى بسيار سخت رخ داد . عده آن فرمانده كم بود ولى دليرى كرد و پيكى نزد عبد اللّه فرستاد . عبد اللّه هم سپاهيان را بر استرها سوار كرد و اسبها را يدك كشيد ( كه خسته نشوند ) و با شتاب به يارى فرمانده خود رسيد كه او سرگرم نبرد بود . چون ابن السرى آن حال را ديد تاب پايدارى نياورد و تن بفرار داد اغلب سپاهيان ابن السرى هنگام فرار بخندق افتادند كه بيشتر آنها در حال افتادن كشته شدند و عده كشتگان در حين سقوط بيشتر از كشتگان با شمشير بود . ابن السر داخل مصر شد و دروازه‌ها را بر خود و اتباع خود بست عبد اللّه هم او را محاصره كرد . ابن السرى شبانه هزار غلام و هزار كنيز كه هر يكى حامل هزار دينار بودند نزد او فرستاد و فرزند طاهر آنها را پس داد و گفت : اگر من در روز هديه ترا قبول مىكردم در شب هم مىپذيرفتم . « بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ - آيه قرآن » شما بهديه خود خرسند مىشويد . فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ ما سپاهى براى آنها خواهيم فرستاد كه آنها طاقت جنگ او را نخواهند داشت و ما آنها را با ذلت اخراج خواهيم كرد كه آنها خوار باشند . ابن السرى ناگزير امان خواست گفته شد آن واقعه در سنه دويست و يازده رخ داد . احمد بن حفص بن ابى الشماس گفت : ما با عبد اللّه بن طاهر در راه مصر بوديم چون به محل ميان دمشق و رمله رسيديم يك مرد اعرابى ديديم كه سوار شتر بود . بما سلام كرد و ما به او جواب داديم . من همراه اسحاق بن ابراهيم رافقى بودم . آن اعرابى پير بود . اسحاق بن ابى ربعى هم با ما بود و ما هر سه همراه امير ( عبد اللّه ) بوديم . اسبهاى ما از اسب امير بهتر و جامه ما هم از لباس او بهتر و نوتر بود . آن مرد اعرابى بما نگاه مىكرد . من گفتم . اى مرد تو بما خيره شدى آيا چيزى ديدى كه باعث ادامه نظر تو شده باشد ؟ گفت : نه به خدا قسم من قبل از اين شما را نديده و نشناخته بودم